خرید بک لینک
الان در مرحله ی پروانگی هستم. مدت زیادیست که این جا نیامده ام. دیگر خاطراتم را در یک فایل ورد در کامپیوترم ذخیره میکنم. خدا را شکر که از قبل خیلی جلوترم. با این وجود می خواستم بمیرم. همین یک ماه پیش. مثل کرمی که تازه پروانه شده ولی به عمر کوتاهش رحم نکرده، خواستم آتش را در آغوش بکشم. دلم می خواهد به آدم قبلی برگردم، همان قدر تنها، همان قدر جسور، همان قدر با پشتکار. سال ها می گذرند و ما عوض می شویم، اما در تلاطم تمام این تغییرات و دگرگونی ها چیزی هست که ثابت می ماند. چیزی که به آن می گوییم "من". من هنوز هستم ولی می خواهم بیشتر باشم.نمیدونم کی بود که اینقدر از خودم دور افتادم. ولی چیزی که عمیقا به آن رسیدم این بود که رضایت درونی برای من ربطی به ظواهر زندگی ندارد. دوست دارم دوباره کاغد و مداد را برای کشیدن یک اثر هنری عالی به دست بگیرم. بعد از سه سال. این یعنی معجزه. این یعنی برگشتن به خدای خوب خودم.

برچسب: نویسنده: ساناز عباسیان تاريخ: چهارشنبه 27 بهمن 1400 ساعت: 10:57

صفحه بندی